يادداشت هاي خاله سمانه

Don't leave me

سلام به وب من خوش اومدي دوست خوبم  

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 19:39 توسط خاله سمانه|

گويا آسمان زودتر از هر كسي به پيشواز قافله ي ارباب رفته است

 

آن هم با دلي پر اشك

 

سلام بر حسين(ع) و ياران با وفايش

 

سلام بر عباس و زينبش

 

سلام بر رباب و اصغرش

 

سلام بر محرم

نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 18:54 توسط خاله سمانه|

ساده میگویم…


دلم یک خوب می خواهد


نه یک عالیه عالی


نه اینکه بهترین باشد


دلم یک خوب می خواهد…


صادقانه بگویم..


دلم تو را میخواهد

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 20:46 توسط خاله سمانه|

سعی کن هیچوقت عشق رو گدایی نکنی

 

 

چون هیچوقت به گدا چیز با ارزشی نمیدن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 19:34 توسط خاله سمانه|

 

دنیای قشنگی نیست...!

 


آری اگر مثل رودخانه جاری باشی،

 

 

زلال که باشی

 

 

سنگ هایت را می بینند

 

 

بر می دارند و نشانه می روند درست به سمت خودت...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 19:32 توسط خاله سمانه|

 

من بودم و تو


روزای آروم


عشق خیالی تووی دلامون


هر روز توو رویا با تو نشستم


جز تو به هیچکس من دل نبستم


مهر تو رو من به دل نشوندم


لعنت به این دل


چه ساده بودم


عاشق نبودی


تنهام گذاشتی


حتی یه ذره دوستم نداشتی


پروانه بودم


زدی پروندی


شمع قشنگم بدجور سوزوندی


حالا غروبن هر وقت روزم


رفتی نگفتی بی تو می سوزم


چرا نباید یادت بمیره؟؟؟؟؟؟؟


جاشو توو قلبم نفرت بگیره.......

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 19:27 توسط خاله سمانه|

عصر دوشنبه...عيد غدير

هوا بارونيه.... حس و حال پاييزي رو دوست ندارم

دلم مي گيره

بغض ميگيره منو

ولي هواي بارونيه بهار رو دوست دارم

مخصوصا كه درختا تازه سبز شدن

آدم خود به خود عاشق همه چيز ميشه

ولي پاييز...با اون حس و حال غمگينش

آدمو ياد غم نداشته اش ميندازه....خخخخخ

البته كه اينا همه اش نظره منه

هركس براي خودش نظري داره خب :دي

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 16:35 توسط خاله سمانه|

 

خودت خواستي كه من مجبور باشم

 

برم جايي كه از تو دور باشم

 

تو پاي منو از قلبت بريدي

 

خودت خواستي كه من اينجور باشم

 

خودت خواستي كه احساسم بشه سرد

 

خودت خواستي نميشه كاري هم كرد

 

مي ديدم كه دارم از چشمات ميوفتم

 

مدارا كردم و چيزي نگفتم

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 14:10 توسط خاله سمانه|

 

ميروم




ديگر بهانه اي براي ماندن نيست



جيبم ته كشيد



تمام راه ها را براي ماندنت خرج كردم!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 13:7 توسط خاله سمانه|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» سلام بر محرم
» دلم تو را ميخواهد
» عشق رو گدايي نكن
» زلال كه باشي
» من بودم و تو
» حس پاييزي
» خودت خواستي
» ميروم

 Design By : Pichak